ناصر الدين شاه قاجار
141
شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )
نيست . دور تر افتاده است . رانديم براى زيارت سواره ، همان جمعيت آخوند [ و ] مردم و . . . و بعينها بودند . رفتم زيارت . حاجى رضا قلى خان برادر سپهسالار پيدا شد . گفت سه روز است آمدهايم با سلطان خانم همشيره حسام السلطنه . به مكه مىخواهند بروند . وارد صحن مقدس شديم . رفتيم توى ضريح نماز كردم . [ 384 ] بنا شد الى روز بيست و سوم [ شهر رمضان ] انشا الله اينجا بمانيم . بيست و چهارم [ رمضان ] برويم معير و . . . بودند بعد از زيارت آمديم منزل . كاهو خوردم . زنها آمدند و حرف زدند . وقتى كه مىآمدم انيس « 1 » را ديدم سوار خر سفيدى بود . زيارت مىرفت . بسيار خندهام گرفته ، پيرزنها ، زعفرانباجى ، و . . . پياده از عقب مىرفتند . چون امروز حرم به زيارت نرفتند . شب را خوابيديم بسيار بسيار سرد بود . روز پنجشنبه بيست و يكم [ شهر رمضان ] صبح برخاستم باز ، دندان گاهى درد مىكرد . گاهى خوب بود . خيلى اذيت مىكرد . سر حمام مردانه رفتيم . عرفانچى و . . . بودند . جارچى داد مىزد . گفتم [ او را ] بزنند . گفتند قاطر عكاسباشى با بار گم شده است . جار مىزند . بسيار سرد بود باد سرد بد زننده [ اى ] مىآمد . ناهار خورده . بعد از ناهار كاغذهاى زيادى از خراسان ، سيستان تهران كه بود ، خوانده شد . جواب مىنوشتم . حرم دير رفتند زيارت ، دير هم آمدند . دو ساعت به غروب مانده رفتيم زيارت . قاضى و اعضاى مجلس كربلا در دم سراپرده بودند . وكيل الملك از كرمان ، دو قوش طرلان ، پانصد تومان ، شال ، نمد ، قالى فرستاده بود . نايب آجودان از راه بندر عباس و آب دجله آمده بود . به حضور آوردند . خلاصه رفتيم زيارت . دم كفشكن حضرت ، شاهزادهء هندى برادر محمد نجف ميرزاى مرحوم كه در ايران بود اينجا مجاور است . اسمش زاهد الدين شاه است . دم كفشكن ، ايستاده بود . يحيى خان آورده بود . پاشا و . . . همه بودند حسام السلطنه ، و . . . شاهزاده را كه ديدم ، چيز غريبى [ و ] عجيبى بود ، كه انسان از ديدن او « 2 » بىاختيار چنان خنده مىكرد ، كه فرضا [ اگر ] يك عزيزش در روبرويش بميرد ، در آن ساعت اين شخص را به اين هيئت ببيند ، محال است كه خنده نكند . جبه زردى ، گلابتوندوز ، كهنه ، تنگ ، مندرس كوتاهى دربرداشت كلاه غريب و عجيبى كه به وصف و تحرير نمىآيد [ در سر داشت ] نه عمامه بود نه
--> ( 1 ) . نام در متن اصلى به لاتين نوشته شد . ( 2 ) . اصل : آن